خانه | آرشیو | پست الکترونیک
سخنانی در موردِ کارِ تشکیلاتی!

این‌ها که می‌نویسم سخنانِ شهید بزرگ‌وار دکتر بهشتی است. به نظرم منشورِ خوبی برای کارِ فرهنگی و حتا سیاسی است. سعی کرده‌ام الگوی رفتاری‌ام هم‌این‌ها باشد!

برای خودم و دوستان‌ام و حتا دشمنان‌ام٬ خواندنِ این نوشته و عمل به بندهای‌اش را توصیه می‌کنم!

آهای آن‌ها که ادعای کارِ انقلابی دارید! آهای آن‌ها که توهمِ کارِ تشکیلاتی گرفته‌تان! آهای آن‌ها که بی‌خود و بی‌جهت به خاطرِ این‌که دولت در دست‌تان است٬ پاچه‌ی همه‌ی دور و بری‌های‌تان را گرفته‌اید و شورَش را دارید درمی‌آورید! از حرف‌های ره‌بر که برای‌تان گفتیم٬ اثر نکرد! بگذارید این آخرین اتمامِ حجت‌مان باشد! بخوانید!

برادرها و خواهرهایی که بارِ سنگینِ مسؤولیت‌ها را بر دوش دارید و چشم‌ها در انتظارِ نتایجِ تلاش‌های به هم پیوسته شماست، خوش آمدید!

شماها در اقلیت هستید و دیگر نمی‏خواهیم تعارف بکنیم که اقلیت هستیم. حالا شما اقلیتِ مؤمن می‏خواهید چه کار کنید؟ می‏خواهید بر ستونِ قدرتِ دولت تکیه کنید و بگویید بله، امروز دیگر دولت، دولتِ ماست؟ می‏خواهید بر ستونِ قدرتِ دولتِ پیروزِ انقلاب تکیه کنید و کارهای‌تان را پیش ببرید؟

تا حدی این کار را بکنید ولی زیاد، نه! اگر زیادی تکیه کردید، اثرِ معکوس دارد.

پس بر چه می‏خواهید تکیه کنید؟ نظر ماها این است که شما یک اقلیتی باشید که تکیه کنید بر:

اول- ایمانِ هر چه قوی‌تر به آرمان‌تان و به کارتان؛

نگذارید این ایمان در شماها خدای ناکرده پژمرده و ضعیف بشود. این ایمان باید روز به روز تقویت گردد.

دوم- برنامه‏های عملی، که در آن تفوق و برتری کارکردِ ساختارِ اسلامی و نیروهای مؤمن به چشم بخورد؛

باید به گونه‏ای باشد که خواهرِ مسلمان و برادرِ مسلمانِ ما که از یک هم‌سن‌و‌سال و هم‌کلاسی و هم‌رتبه‌ی غیرمسلمانا‏ن‌اش در مقامِ عملِ دینی، صالح‏تر است، در مقامِ عملِ اجتماعی نیز سودمندتر باشد. اگر در عمل٬ شما به حالِ مردم سودمند واقع شوید، ماندنی خواهید بود. این بیانِ قرآن است. فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض (رعد/آیه ۱۷)

 سودمندیِ بیش‌ترِ شما باعثِ پیروزیِ شماست. به هم‌این جهت در خودسازیِ فردی و جمعیِ انجمن‏های‌تان باید طوری برنامه‏ریزی کنید که در صحنه‌ی خدمت به مردم بدرخشید؛ درخشش در خدمت به مردم، نه برای تعریف مردم بل‌که برای خدا.

سوم- ارتباط‏تان را قوی کنید؛

وقتی یک عده در اقلیت هستند، این‌ها باید بکوشند تا به کمک ارتباطاتِ گسترده٬ یک جمعِ بزرگ‌تر شوند. وقتی که همه یک‌جا جمع هستید، احساسِ دل‌گرمی و قدرتِ بیش‌تر می‏کنید.

چهارم- جذب عناصر جدید؛

گاهی دافعه خیلی قوی است اما جاذبه چندان قوی نیست. ولی مسلمان هم دافعه دارد و هم جاذبه. شما باید جاذبه‏تان زیاد باشد. باید کلام‌تان و رفتارتان چون‌آن باشد که اطرافیان‌تان را یکی یکی جذب کنید. اصلن باید برنامه داشته باشید برای جذبِ آن‌ها. مبادا فکر کنید که این‌هایی که با ما مخالف هستند دیگر کارشان خراب است و درست شدنی نیست. خیر، انسان تغییر می‏کند. آدم عوض می‏شود. خیلی‌ها آدم‏های خوبی هستند، می‏لغزند و بد می‏شوند. خیلی‌ها آدم‏های بدی هستند و در اثر ارشاد و معاشرت، خوب می‏شوند. تعالیمِ اسلام یادتان نرود. اسلام می‏گوید تا آخرین لحظاتِ حیات درِ توبه باز است.

پنج‌ام- پنج‌امین مسأله، مسأله‌ی انضباط است؛

هر کارِ دسته‌جمعی که انجام می‏دهید باید هم‌راه باشد با انضباطِ تشکیلاتی.

بچه مسلمان‌ها به انضباط مقدارِ کمی بها می‏دهند. باید یک مقدار به انضباط بیش‌تر بها بدهیم، اما نظمِ فرعونی نه؛ زیرا نظم گاهی فرعونی و طاغوتی است. نظم ما باید الهی، سازنده و نورانی باشد، بحمدالله حالا دارد شروع می‌شود که کلیه‌ی انجمن‌های اسلامی در همه‌ی سازمان‌ها با هم‌دیگر پیوند داشته باشند و مربوط بشوند، یک نیروی بزرگ تشکیل بدهند.

ششم- شناسایی و کشفِ استعدادها؛

کشفِ عناصرِ مدیر و به دردخور که بتواند پست‌های کلیدیِ مؤثر را با لیاقت اداره کنند. گاهی ما یک فردِ متدین و خوبی را می‏گذاریم رأسِ کاری ولی چون توانایی‏اش ضعیف است، اثرِ بدی می‌گذارد، می‌گویند آدمِ کم‌توانی است، مدیریت‌اش ضعیف است، این نتیجه‌ی مطلوبی نمی‏دهد. شما باید مدیرهای مؤمن و متعهدِ ده سالِ آینده را هم کشف کنید و هم بسازید.

هفتم- معلومات‌تان را ببرید بالا در کنارِ مطالعاتِ اسلامی؛

مطالعات‌تان باید اسلامی باشد، فنی هم باید باشد. هر کدام از شما وظیفه‌ی شرعی‌تان هست که در هفته یک مقدار روی رشته‌ی خاصِ خودتان مطالعه‌ی فنی بکنید. وظیفه ی دینیِ شما هست به طوری که کاردانی و کاراییِ فنی شما رو به افزایش٬ پی‌گیر و مستمر باشد.

هشتم- شیوه‏های صحیحِ برخورد با دشمن و مخالف را یاد بگیرید؛

گاهی برادرها و خواهرها با جریان‌های مخالف می‏خواهند برخوردِ کوبنده داشته باشند اما طرز ِ برخوردِ آن‌ها طوری است که در جامعه این‌ها محکوم می‏شوند، شیوه‏های برخورد باید صحیح باشد باید درباره این شیوه‏های برخورد بنشینند و تبادلِ نظر بکنید به طوری که با شیوه‏های غلط برخورد نکنید.

نهم- انتقاد از خویشتن؛

آیا هیچ‌وقت دور هم جمع می‏شوید و بگویید این یک هفته نقایص و عیب کارم این بود، این کار را می‏کنید یا خیر؟

خوب، شروع کنید!  هیچ اشکالی ندارد، "المؤمن مرآت المومن" یعنی چه؟ همین؟ فقط می‏گوییم برادر و خواهرِ مسلمان باید آینه یکدیگر باشند آینه یکی از کارهایش این است که عیب‏های آدم را می‏گوید. بنابراین هر هفته‏ای، دو هفته‏ای، یک ساعت دور هم بنشینیم با روی باز و گشاده‌رویی هر کسی اول عیب‏های خودش را بگوید بعد آنهایی که جا می‏ماند دیگران بگویند بعد هم عیب جمع‌مان را بگوییم.

دهم- امید کامل به آینده؛

هیچ مسلمانی حقِ یأس و ناامیدی ندارد. آدم‌هایی که ایمان به خدا ندارند آن‌هایی هستند که از گشایش‌آفرینیِ خدا در تنگ‌ناها مأیوس می‏شوند. انسان‌های مؤمن همیشه باید امیدوار باشند. آن‌قدر قرآن و اسلام به ما تعلیم می‏دهد که نه با یک غوره سردی‌تان بشود و نه با یک مویز گرم‌یتان. امیدوارم با چون‌این امیدی و با چون‌آن ایمانی و چون‌این و چون‌آن عملِ صالحی که پایه‏های اداره‌ی قاطعِ نظامِ اسلامی را بر فرازِ اسلام محکم‌تر کنید.

سخنانِ دکتر بهشتی در جمعِ نماینده‌گانِ انجمن‌های اسلامیِ سازمانِ بهزیستیِ کشور/ ۱۳۶۰

* پی نوشت:

جز زیان‌کاران از مکرِ خدا٬ دل آسوده ندارند. سوره 7- آیه 99

.

.

.

یا علی مددی!

|+| نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٦ و ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | پيام هاي ديگران ()
Under deconstruction

For whom that doesn't know:

This page is under deconstruction.

.

.

.

یا علی مددی! 

|+| نوشته شده توسط سجاد در سه‌شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦ و ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ | پيام هاي ديگران ()
حرف ِ مرد!

لعل ِ سیرآب به خون٬ تشنه‌لب ِ یار ِ من است
وز پی ِ دیدن ِ او٬ دادن ِ جان کار ِ من است

شرم از آن چشم ِ سیه بادش و مژگان ِ دراز
هر که دل‌بردن ِ او دید و در انکار ِ من است

بنده‌ی طالع ِ خویش‌ام که در این قحط ِ وفا
عشق ِ آن لولی ِ سرمست(*) خریدار ِ من است

باغ‌بان! هم‌چو نسیم‌ام ز در ِ خویش مران
که‌آب گل‌زار ِ تو از اشک ِ چو گل‌نار ِ من است

آن‌که در طرز ِ غزل نکته به حافظ آموخت
یار ِ شیرین‌سخن ِ نادره‌گفتار ِ من است

حافظ

* پی‌نوشت:

(*) رجوع کنید به + .

نوشته‌ای که:

« حرف ِ مرد يکی نيست! سکوت است ... و سکوت برای يک مرد همه چيز است ...»

ساکت می‌شویم!

.

.

.

یا علی مددی!

|+| نوشته شده توسط سجاد در چهارشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٦ و ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ | پيام هاي ديگران ()
غرور!

حجاب ِ چهره‌ی جان می‌شود٬ غبار ِ تن‌ام!

حافظ

* پی‌نوشت:

غرور!

قدرت!

چه تصویر ِ با مزه‌ای!

همه دارند به هم‌این دو تا هم‌گرا می‌شوند!

هنرپیشه بودن هم به نظر کار ِ سختی نمی‌آید!

مثل دکتر شدن٬ درس‌اش ۷ سالی به طول می‌کشد!

هر چند٬ فرق‌اش با دکتر شدن این است که از روز ِ اول مریض‌های دم ِ مرگ زیر ِ دست‌ات می‌آیند. اثرش هم بیش‌تر است! اولی که مُرد٬ سر ِ دومی حواس‌ات حسابی جمع می‌شود!

.

.

.

یا علی مددی!

|+| نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٦ و ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ | پيام هاي ديگران ()
بدبختی ِ سرکش!

با شنیدن ِ آهنگ ِ آژانس همیشه احساس ِ بدبختی‌ام از حالت ِ سرکشی رام می‌شد و تا وقتی می‌خواستم از چهره‌ام دور می‌شد.

همیشه بدبختی‌های لحظه‌ای که اصولن نمودارهای ناهم‌وار و پیچیده‌ای بوده‌اند با این آهنگ نرم و پیوسته می‌شدند.

احساس ِ این‌که کسی درک‌ات نمی‌کند!

احساس ِ این‌که دوره‌ات گذشته!

احساس ِ این‌که آن‌ها که تا ام‌روز طرف‌دارت بوده‌اند دیگر نیستند!

احساس ِ رنج از این‌که این همه خشکه‌مقدس دورت را گرفته!

احساس ِ این‌که اصلن حرف‌ات برای کسی قابل ِ فهم نیست!

این‌ها بدبختی‌های پیوسته من هستند!

آهنگ ِ آژانس بزرگ‌ترین لطف‌اش به من این است که بدبختی‌های لحظه‌ای‌ام٬ مثل ِ این‌که الان باید چه کار می‌کردم؟٬ را می‌گیرد و من را به یاد بدبختی‌های پیوسته‌ام می‌اندازد!

برای شنیدن‌اش زیر ِ ستون ِ فلسفه‌بافی ِ سمت ِ راست٬ بروید!

.

.

.

یا علی مددی!

|+| نوشته شده توسط سجاد در جمعه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٦ و ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ | پيام هاي ديگران ()
هندوانه‌‌های پارسالی!

دل‌ام برای این زنده‌گی‌ها تنگ شده:

  • زنده‌گی يک هندوانه‌ی بزرگ است.
    اگر شانس بياوری و رسيده باشد و شيرين٬ دست که می‌زنی به‌اش صدای پوکی می‌دهد.
    لبه‌ی چاقو را بيندازی به‌اش٬ با نيش ِ چاقو کامل پاره می‌شود.
    برنده آن کسی است که قسمت ِ سرطان‌زای‌اش( گُل‌اش) را زود چارچنگولی بکَند و تيز بخورد.
    هندوانه‌ی خوب و رسيده همه‌اش آب است.
    اگر مثل من بی‌خيال باشی هسته‌های‌اش را هم می‌خوری و گرنه کلی وقت‌ات بابت ِ جدا کردن هسته‌های‌اش تلف می‌شود.
    تازه ممکن است لذت ِ کافی را هم از خوردن‌اش نبری!

یاد ِ جوانی به خیر!

همیشه آدم‌ها حسرت ِ آن‌چه را گذشته می‌خورند. مثل ِ من که ام‌روز٬ حسرت ِ دی‌روز را می‌خورم و البت دی‌روز٬ حسرت روز قبل‌ترش را می‌خوردم!

انسان‌ام آرزوست!

.

.

.

یا علی مددی!

|+| نوشته شده توسط سجاد در چهارشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٦ و ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | پيام هاي ديگران ()
خاک ِ مرده!

اگر خطا نکنم٬ عطر٬ عطر ِ یار من است
کدام دسته‌گل ام‌روز بر مزار ِ من است

گلی که آمده بر خاک ِ من نمی‌داند
هزار غنچه‌ی خشکیده در کنار ِ من است

فاضل نظری

* پی‌نوشت

حیران ِ آن دل‌ام که کم از سنگ ِ خاره نیست!

حافظ

.

.

.

یا علی مددی!

|+| نوشته شده توسط سجاد در سه‌شنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٦ و ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ | پيام هاي ديگران ()
تفرج‌گاه!

کودکان دیوانه‌ام خوانند و پیران ساحرم*
من تفرج‌گاه ِ ارواح ِ پریشان‌خاطرم

خانه‌ی متروک‌ام از اشباح ِ سرگردان پُر است
آسمانی ناگزیر از ابرهایی عابرم

چون صدف در سینه٬ مروارید پنهان کرده‌ام
در دل ِ خود مؤمن‌ام٬ در چشم ِ مردم کافرم

گرچه یک لحظه‌ست از ظاهر به باطن رفتن‌ام
چند صد سال راه است از باطن‌ام تا ظاهرم**

خلق می‌گویند: ابری تیره در پیراهنی‌ست
شاید ایشان راست می‌گویند٬ شاید شاعرم

«مرگ» درمان ِ من است! از تلخ و شیرین‌اش چه باک
هرچه باشد ناگزیرم٬ هرچه باشد حاضرم...

فاضل نظری

* پی‌نوشت:

  • برای کاوه:

نه دل در عقل می‌بندم٬ نه سر در عشق می‌بازم
که این نامرد بی‌درد است و آن بی‌درد نامرد است

ما را نه غم ِ دوزخ و نه حرص ِ بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق ِلقاییم!

آشيان ساختن ارزانی ِ مرغان ِ چمن...
آشيان‌سوخته‌ام من که هم‌آوازم نيست...****

شهريار

* رجوع کن به مافیای داخل ِ اتوبوس!

** رجوع کن به بحث دی‌شب و البت تنفر!

*** با محمد موافق‌ترم! این طور نوشتم که اشتباه نشود!

**** هم‌آوازری‌ام نیست!

.

.

.

یا علی مددی!

|+| نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٦ و ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ | پيام هاي ديگران ()
تخدير به جای ِ لذت!

تهران و تلخ‌کامی ِ من مانده است٬ کاش!
تبریز ِ دیگری و شکرریز ِ دیگری

* پی‌نوشت:

لذت...

چه واژه‌ی غریب و غیر ِ قابل ِ درکی!

معنی‌اش را نمی‌دانم! این ندانستن باعث ِ خودآزاری ِ کهنه‌ای شده که به آن عادت دارم! هر چند دیگر آزاری‌های آن هم دارد زیاد می‌شود!

تبریز٬ تب‌ریز بود. هر چند تخدیر ِ آرامش‌بخش‌اش به مراتب زودتر از حسرت‌های بعدی‌اش از میان می‌رود.

.

.

.

یا علی مددی!

|+| نوشته شده توسط سجاد در پنجشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٦ و ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ | پيام هاي ديگران ()
دستی پر از خون!

تا چه عشق است آن صنم را با دل ِ پرخون شده
هر زمان گوید که چونی؟ ای دل ِ بی‌چون شده

دم به دم او کفّ ِ خود را از دل‌ام پرخون کند
تا ز دست ِ دست ِ او خون ِ دل‌ام جیحون شده

نام ِ عاشق بر من و او را ز من٬خود صبر نیست
عشقِ معشوق‌ام ز حدّ ِ عشق ِ من افزون شده

چون‌که کردم رو به بالا من بدیدم یک مهی
فتنه‌ی خورشید گشته٬ آفت ِ گردون شده

ذره‌ها  اندر هوا و قطره‌ها در بحرها
در دماغ ِ عاشقان‌اش باده و افیون شده

واعظ ِ عقل اندر آمد٬ من نصیحت کردم‌اش
خیز! مجلس سرد کردی!ای چو افلاطون شده

پیش ِ شمس‌الدین ِ تبریزی برو که‌از رحمت‌اش
مرده‌گان ِ کهنه بینی٬ عاشق و مجنون شده

مولوی

* پی‌نوشت:

پیش ِ شمس‌الدین ِ تبریزی رویم...

.

.

.

یا علی مددی!

|+| نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٦ و ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ | پيام هاي ديگران ()
Powered By PersianBlog - Designing & Supporting Tools By WebGozar